تبليغاتX
ِ - بیوگرافی مندرج در میلیتانت شماره ی هفتم

 

ویکتور خارا : هزاردستان هنر انقلابی

 

رنوا راسخ

 

 

ويکتور خارا در 23 سپتامبر 1938 در يک خانواده روستايی بسيار فقير در شهر کوچک « لونکين» چشم به جهان گشود. از آنجايی که مادر ويکتور نوازنده گيتار بود و در جشن ها و مراسم مختلف به عنوان خواننده می خواند، اولين آشنايی ويکتور با عالم اعجاب انگيز و پر احساس موسيقی در همان دوران کودکی شکل گرفت.

 

خانواده خارا از آنجايکه خواهر ويکتور دچار سوختگی بسيار شديدی شده بود، مجبور شدند برای دريافت امکانات درمانی بيشتر راهی « سانتياگو» شوند. مادر ويکتور به زودی در بازار آزاد غدايی مشغول کار شد.

 

در مارچ 1950، هنگامی که ويکتور کوچک در کلاس درس بود به او خبر داده شد که مادرش ( آماندا) در هنگام کار در بازار غذا ، سکته کرده و درگذشته است.

 

بعد از مرگ مادر، ويکتور 15 ساله مجبور شد مدرسه معمولی را ترک و برای فرار از گرسنگی به مدرسه مذهبی در شهر کوچک « سن برناردو» در حومه سانتياگو نقل و المکان کند. در سال 1952 اين مدرسه را نيز ترک و به خدمت سربازی رفت که يکسال بعد معاف گرديد.

 

 در سال 1954 بود که ويکتور توانست تامل و توجه بيشتری به علائق خود يعنی موزيک و تئاتر نمايد. بزودی به توسط کمکهای يکی از دوستانش توانست که در دانشگاه ثبت نام کند. درهمانجا بود که با همسرش « جون ترنر» که يک معلم انگليسی الاصل بود، آشنا و ازداوج کرد. او پس از گذراندن یک دوره ی بازی گری در سال 1961 به عنوان کارگردان تئاتر دانشگاه انتخاب شد. با این وصف ویکتور هیچ وقتی علاقه و کار مداوم خود را در زمینه ی موسیقی معترض کنار نگذشت.

بقيه عمر ويکتور خارا به مبارزه و خلق ترانه سرود و تئاترهای بسيار حيرت کننده اختصاص يافت. آهنگها و تئاترهای که ويکتور خلق نمود ، انعکاسی از زندگی و مبارزات کارگران و برزگران شيلی بود.

 

آشنایی ویکتور خارا با افکار سوسیالیستی و جریان موسوم به «سرود نو» که با اتکا به سازهای سنتی و ترانه های فکلوریک به مقابله با گسترش نفوذ امپریالیزم آمریکا در شیلی می پرداخت، سبب شد که نخستین آلبوم ترانه سرودهایش با استقبال وسیعی روبرو شود. خارا معتقد بود که خواننده انقلابی بودن صرفا به معنی خواندن سرودهای انقلابی نیست بلکه به معنی درگیر شدن هنرمند در مبارزه ی واقعی جهت نجات ارزش های مردمی از دست امپرالیزم است.

 

در سال 1970 ، دکتر « سالوادور آلنده» ، بنيانگذار حزب سوسياليست شيلی و کاندید  جبهه ی ائتلافی « جمعیت مردم» بعنوان اولين رئيس جمهور سوسياليست آمريکای لاتين توسط انتخابات آزاد برگزيده شد.«آلنده» به عنوان رهبر ائتلاف چپ در شيلی با تنظيم برنامه ی راديکال سعی نمود تا از طريق مسالمت آميز و با ايجاد اصلاحات بنيادی شيلی را به سمت سوسياليزم سوق دهد. ويکتور خارا نيز به عنوان يک گيتاريست و ترانه سرای انقلابی ، مشتاقانه از تحولات مترقی و انقلابی شيلی حمايت کرده و با سفر به سراسر شیلی  و اجرای کنسرت های با شکوه برای کارگران کارخانجات ، معادن و مزارع و همچنین دانشجویان و دانش آموزان، نقش مهمی را در تقویت روحیه ی انقلابی اقشار گوناگون مردم بازی نمود. در فاصله ی سالهای 73-1970 ، ویکتور خارا چهار آلبوم  از ترانه سرودهای جاودانه ی خودش را تنظیم و تقدیم مردم  مبارز شیلی نمود.

 

در 11 سپتامبر ،1973 ايالت متحده آمريکا از آنجايی که نمی توانست حضور يک دولت سوسياليستی را در آمريکا لاتين بپذيرد، با کمک شرکتهای بزرگ تجاری وابسته و  حاميانش در ارتش شیلی  نظير درياسالار « توريبيو مرينو» و  « اگوستو پينوشه» دست به کودتای خونينی بر عليه دولت آلنده زده و در عرض مدت کوتاهی بسياری از رهبران جريانات مترقی و چپ را دستگير، شکنجه و اعدام نمودند.

ويکتور خارا به همراه پنجاه هزار تن از جوانان مبارز شيلی در استاديوم بزرگ « سانتياگو» زندانی شدند. " روز 16 سپتامبر، رئيس زندان که سرودهای هيجان آور خارا را شنيده بود به او نزديک شد و از پرسيد آيا حاضر است برای رفقايش گيتار بزند و سرود بخواند؟ - پاسخ ويکتور خارا مثبت بود:

البته که حاضرم!

رئيس زندان فرمان داد تا دو دست ویکتور را بشکنند . که دژخیمان اینکار را انجام دادند.

آنگاه رئيس زندان به طعنه گفت:- خوب، بخوان! چرا معطلی؟

ويکتور خارا، در حالی که دستان قلم شده اش را  در آسمان حرکت می داد از همزنجيران خود خواست که با او همصدايی کنند، و آنگاه، پنجاه هزار دهان یکصدا « سرود وحدت خلق» که ويکتور خارا آنرا تصنيف کرده بود را خواندند:

مردمی يکدل و يکصدا

هرگز شکست نخواهند خورد...

هنوز سرود به پايان نرسيده بود که گروهبانان پیکر نيمه جان ويکتور خارا را گلوله باران کردند".

بعد از سی سال از قتل جنايتکارانه ی ويکتور خارا هنوز اين عبارت وی در گوشهای ما زنگ می زند که :

اگرچه می توان آوازه خوان [ انقلابی] را به زندان انداخت ولی هيچگاه نمی توان آوازش را به بند کشيد.

ترانه سرود «مانیفست» آخرین کار ویکتور خارا  است  که می توان از آن به دیدگاههای  انسانی اش  پی برد.

مانیفست

 

نمی خوانم [تنها] بدان جهت که خواندن را دوست دارم

یا بخواهم با صدایم خودنمائی کنم

نه، من  می خوانم  برای  بیان گفته های که

بوسیله ی گیتار صادقم جان می گیرد

گیتاری که  قلبش   از زمین است

و همچون  کبوتران  پرواز می کند....

[ ترانه من] بسان آب مقدس

شجاعت و مرگ را تبرک می بخشد

پس ترانه ام آنگونه که «ویولتا» می گفت

هدف خودش  را یافته است.

کارگری [ است] که رایحه ی بهار را بو می کشد.

گیتارم  متعلق به آدم کشان  نیست.

حریص و آزمند، پول و قدرت نیست

بلکه متعلق به  مردمی است که کار و کوشش می کنند

تا  آینده به گل نشیند.

چراکه زمانی  ترانه معنی  می دهد،

که ضربان قلبش نیرومند بتپد،

و از سوی مردمی خوانده شود،

که در حال جان باختن نیز با صفا و صداقت،

ترانه ی خودشان را  می سرایند.

برای چاپلوسی نیست که آواز می خوانم.

یا وا داشتن  بیگانگان به گریه و ناله،

من برای بخش کوچک و دوردست  سرزمینم می سرایم،

که هر چند باری که  بیش نیست،

اما ژرفایش را پایانی نیست.

سرزمینی که رویش آغاز می کنیم و به پایان می رسیم.

ترانه ای سرشار از شجاعت،

ترانه ی همیشه

زنده، تازه و پویا.

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 21:43 توسط میلیتانت |